تبليغاتX
هیئت مذهبی حضرت علی اصغر

 
            صفحه اصلی        |       عناوین مطالب        |       آرشیو وبلاگ        |       پست الکترونیک             
ذکر ماه مبارک رجب


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
مراسم دهه اول فاطمیه

مراسم دهه اول فاطمیه

 با سخنرانی :  حجت الاسلام اسدبیگی

 با مداحی برادران:  حاج علی اکبر افخمی - کربلایی حسن جوکار

کربلایی امیرحسین راستی - کربلایی حسین معلمی فرد

  یکشنبه ۲۹/۲/۸۷ الی سه شنبه ۳۱/۲/۸۷ (۳ شب) از ساعت ۹ شب 

شیراز - شهرک والفجر - میدان والفجر - هیئت مذهبی حضرت علی اصغر(ع)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      

  

دعاي افتتاح و مناجات (حاج محمود كريمي) ۲۹/۶/۸۶

مناجات قسمت 1

مناجات قسمت 2

مناجات قسمت 3

مناجات قسمت 4

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
کربلایی حسین معلمی فرد (پرستوی سپیدم - حضرت علی اصغر(ع) )

http://hoseinie.persiangig.com/audio/moallemi.para(hoseinie.myblog.ir).mp3

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
حتما حتما حتما بخونش!!!!!!!!!
برکات سحرخيزی:

«و قرآن الفجر إن قرآن الفجر کان مشهودا» (اسراء/78)
نماز صبح را بجای آر که همانا خواندن (نماز)صبح به حقيقت مشهود نظر فرشتگان شب و فرشتگان روز است.
قرآن انسان را به زودخوابيدن و سحرخيزی ترغيب مي فرمايد.رواياتی از پيامبر اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم) نقل گرديده که می فرمايند:
«بورک لامتی فی بکورها»
آفرين بر امت من برای سحرخيزی آنان.
«رکعتا الفجر خيرمن الدينا و ما عليها»
دو رکعت نماز صبح بيش از تمام دنيا و هر چه روی آن است ارزش دارد.
«لا تجتمعوا بعد صلاه العشاء الا لطلب العلم» .
پس از نماز عشاء اجتماع نکنيد مگر برای طلب علم.
 
اما بهره های بهداشتی ناشی از سحر خيزی که عايد انسان می شود عبارتند از:

صبح قبل از طلوع آفتاب هوا بالا ترين ميزان گاز اُزن را در خود دارد که به مرور کم می شود و پس از بالا آمدن خورشيد به کلی از بين می رود. اين گاز تأثير بسيار خوبی بر دستگاه عصبی و فعاليتهای فکری و عضلانی دارد بطوريكه باعث مي شود در اين زمان انسان در بالاترين درجه نشاط فكري و بدني خود باشد.
رنگ خورشيد بهنگام طلوع متمايل به قرمز است و بطوريكه معروف است رنگ قرمز انسان را تحريك كرده و به فعاليت وامي دارد. نسبت اشعه مادون بنفش در نور خورشيد بهنگام طلوع آن بيش از زماني است كه كاملا طلوع كند. اين اشعه همان عاملي است كه پوست بدن رابه ساختن ويتامينD وادار مي سازد.
سحرخيزي باعث عدم اعتياد به خواب طولاني مي شود. اكنون روشن شده است انساني كه ساعات زيادي را يكباره و مداوم مي خوابد، در معرض ابتلا به بيماريهاي قلبي قرار مي گيرد، بويژه تصلب شرائين. اگر خواب بيش از حد طولاني شود باعث رسوب مواد چربي در ديواره شريانها و از جمله شريانهاي قلبي مي گردد.
خداوند در سوره فرقان مي فرمايد:
«والذين يبيتون لربهم سجدا و قياما» (فرقان/64)
آنان هستند كه شب را به سجده و قيام (نماز) براي رضاي خدا روز كنند.
«إن ناشئه الليل هي أشد وطا و اقوم قيلا» (مزمل/6)
البته نماز شب (دعا و ناله سحر) بهترين اخلاص قلب و دعوي صدق ايمان است.
از نظر علمي اثبات شده كه ميزان كورتزول خون صبحها به بالاترين ميزان خود مي رسد. كورتزول ماده اي است كه باعث افزايش فعاليتهاي بدن شده و نسبت قند موجود در خون را بالا مي برد تا انرژي لازم را براي بدن فراهم نمايد. و اگر فوائد وضو و نماز را به فوائد سحرخيزي نيز اضافه نمائيم ملاحظه خواهيم كرد مسلمان ملتزم به قرآن، انساني است از هر نظر بي مانند. اكنون اگر فرض كنيم كه تمام انسانهاي يك جامعه خود را ملزم به اين روش زندگي نمايند چه خواهد شد ؟ پاسخ روشن است در اين صورت جامعه اي بي نظير و ممتاز خواهيم داشت كه نبض زندگي در آن از صبح زود به حركت در می آيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
از وصاياى امام كاظم «عليه السلام» به هشام:

يا هشام! إنّ المسيح‏(عليه السلام) قال للحواريين: يا عبيد السوء اتخذوا مساجد ربّكم سجوناً لأجسادكم وجباهكم. واجعلوا قلوبكم بيوتاً للتقوى. ولاتجعلوا قلوبكم مأوى للشهوات.
(تحف العقول صفحه 393)
عوامل و انگيزه‏هاى نفسانى پيوسته آدمى را از انجام عبادات واجب و مستحب، مى‏گريزاند لذا انسان مى‏خواهد هر چه زودتر نماز را به پايان رساند، سجده‏ها را كوتاه كند و به امور دنيوى بپردازد، از اين رو، حضرت عيسى‏(عليه السلام) به پيروان خود سفارش مى‏كند كه نمازها و سجده‏هاى خود را طولانى كنيد و همچون فرد زندانى كه اسير زندان است بدن‏ها و پيشانى‏هاى خود را اسير نماز و سجده نمائيد. نزديك‏ترين حال انسان به خدا كه در آن تقرب روحى و معنوى پيدا مى‏كند، حالت سجده است.
قلوب خود را جايگاه تقوى قرار داده و محل و مأواى شهوات قرار ندهيد زيرا محل حقيقى تقوى‏ و نقطه مقابل آن شهوات، دل است و گفتار و كردار انسان كه با چشم و دست و زبان و ساير اعضاء انجام مى‏گيرد همه مظاهر آن چيزهائى است كه در دل انسان خانه مى‏گيرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      

سلام ٬ روز ولادت امام سالکان٬ باب الحوائج حضرت  موسی بن جعفر(ع) بر شما مبارک باشه. جهت تبرک جستن از آن ساحت ملکوتی یک حکایت کوتاه اما بسیار زیبا و قابل استفاده براتون آوردم. جهت اطلاعات بیشتر از زندگی آن حضرت می تونید به سایت تبیان مراجعه کنید مطالب کامل و بسیار خوبی داره در آخر کلام به همین یک بیت بسنده می کنم که:

گدایان بر سر ره می نشینند     کریمی بگذرد چیزی بگیرند

 مردي كه تا عمر داشت پابرهنه ماند!


امام موسى كاظم عليه السلام و هدايت ِ"بُشر حافى"

روزى امام كاظم عليه السلام از كوچه‏اى در بغداد عبور مى‏كرد. به خانه‏اى رسيد كه صداى ساز و آواز و پاي‌كوبى از آن به گوش مى‏رسيد و نشان مى‏داد كه اهل اين خانه در ناز و نعمت و هوا و هوس و خوش‌گذرانى غرقند.

در اين هنگام كنيزى براى ريختن خاكروبه از خانه بيرون آمد. امام كاظم عليه السلام از او پرسيد: آيا صاحب اين خانه آزاد است يا بنده؟ كنيز پاسخ داد: آزاد است. امام عليه السلام فرمود: راست گفتى، اگر بنده بود از مولاى خويش پروا مى‏كرد.

كنيز به درون خانه برگشت. بُشر (صاحب خانه) از او پرسيد: چرا در ريختن خاكروبه تأخير داشتى؟ كنيز جريان گفتگو با مرد غريب - امام كاظم عليه السلام- را براى او شرح داد. پيام امام عليه السلام، بُشر را به خود آورد و او را از خواب غفلت بيدار كرد و چنان تأثيرى در جان او نهاد كه بى‏اختيار از جا برخاست و بدون اين كه لباس و كفش خود را بپوشد در پى امام عليه السلام به راه افتاد و شتابان خود را به ايشان رساند و از امام عليه‌السلام خواست كه آن كلمات دلنشين را دوباره براى او بيان كند.

امام عليه السلام سخنانى چند درباره دورىِ از گناه و رها كردن مظاهر فريبنده دنيا و دنياپرستى و نيز توجه به معنويات و عبادات با او گفت. بيانات امام، آبى سرد بر آهن گداخته بُشر بود، جان او را تكان داد و تغييرى در وى به وجود آورد، به طورى كه در محضر امام عليه السلام اظهار شرمندگى كرده و به دست آن حضرت توبه نمود و از آن زمان، به سلك عارفان پيوست و دنياپرستى را رها كرد و به بشر «حافى»(پابرهنه) معروف شد؛ زيرا هنگامى كه به دنبال امام دويد و به دست امام هدايت يافت، پابرهنه بود و از آن پس تا آخر عمرش پابرهنه ماند.

منبع:

منتهى الآمال فى تاريخ النبىّ والآل، ج‏2، ص‏189.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اسفند1385ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      


السلام علیک یا مولای یا محمد بن علی ایها ابلاقر علم النبیین(ع)

میلاد با سعادت و سراسر نور یادگار و راوی کربلا امام باقر (ع) را به شما همه دوستدارانش تبریک عرض می کنیم.

به همین بهانه ۱۰ تا حدیث ناب از این امام همام برای شما آوردیم. ان شاءالله از راویان٬  عاملان و از پیروان واقعی ایشان باشیم.

چه بسا شخص حريص بر امری از امور دنيا ، که بدان دست يافته و باعث نافرجامي
و بدبختی او گرديده است ، و چه بسا کسی که برای امری از امور آخرت کراهت داشته
و بدان رسيده ، ولی به وسيله آن سعادتمند گرديده است .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (166(

در (ادامه مطلب)احادیث را مرور نمایید. در ضمن در سایت تبیان مطالب بسیار زیبا و قابل استفاده ای در رابطه با این امام عزیز موجود است. حتما سر بزنید. 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
امروز روز اول صفر است. ۳۰ روز از محرم ماه معرفت و رشد و تجلی٬ ماه آسمانی شدن و عروج و... گذشت و کاروان اسرا در راه. همراه باشیم با کاروان حسین که

امام صادق (ع)فرمودند:خدا شیعیان ما را بیامرزد٬ به خدا سوگند که آنها مومنان حقیقی هستند و آنها کسانی هستند که با غم و اندوه فراوان و طولانی٬ با ما در این مصیبت(شهادت امام حسین(ع)) شریک می شوند.

هر دری بسته شود جز در پر فیض حسین 

این در خانه عشق است که باز است هنوز    

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
وصیت نامه امام حسین (ع)

وصیت نامه امام حسین (ع)

امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد.

.

 

بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما أوصي به الحسين بن علي إلي أخيه محمد بن الحنفية إن الحسين يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتية لاريب فيها و أن الله يبعث من في القبور و أني لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح في امة جدي(صلي الله عليه و آله ) أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن أبي طالب فمن قبلني يقبول الحق فالله أولي بالحق و من رد علي هذا أصبر حتي يقضي الله بيني و بين القوم و هو خيرالحاکمين، و هذه وصيتي إليک يا أخي! و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه أنيب.

امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد:

\" بسم الله الرحمن الرحيم...؛ اين وصيت حسين بن علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سوي خدا( براي جهانيان) آورده است و شهادت مي دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود.\"

امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:
\" من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيروي کند) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند( و از من پيروي نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم کند که او بهترين حاکم است. و برادر! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي کنم و برگشتم به سوي اوست.\"

 

انگيزه هاي قيام حسين(ع)

امام(ع) در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن معاويه را بيان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدينه در وصيت نامه خود به انگيزه ديگر يا به علت اصلي قيام خود، يعني امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مفاسد وسيع و مسائل ضداسلامي و ضدانساني حکومت يزيدي و اموي، اشاره مي کند و مي فرمايد:
اگر آنان از من تقاضاي بيعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان در موضوع بيعت، من نيز سکوت اختيار کنم؛ بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب پيدايش ستم و گسترش فساد گشته است . و من براي امربه معروف و نهي از منکر و احياي قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علي(ع) و بسط عدل و داد به پاخيزم و ريشه اين نابه ساماني ها، يعني خاندان بني اميه را قلع و قمع نمايم و همه جهانيان بدانند که حسين جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و اين حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسين(ع) متجلي و متبلور بود.

منبع : سخنان حسين بن علي عليه لسلام از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 54

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
جوهره ی مهدویت

جوهره ی مهدویت

 

انديشه منجي موعود در اسلام، که از آن با عنوان مهدويت ياد مي شود؛ آموزه‌اي مرکب (غير بسيط)، ذو ابعاد و چند لايه است. شايد بي راه نباشد اگر اين آموزه را به مثابه نظام ديني‌اي برخوردار از ابعاد الهياتي، کيهان شناختي، انسان شناختي، آخرت شناختي و به ويژه نجات شناختي بدانيم. با اين ملاحظه که مهدويت را نمي توان و نبايد نظام ديني‌اي مستقل از اسلام در نظر گرفت.

پرسشي که - به ويژه در دهه هاي اخير- ذهن برخي پژوهندگان اديان را در بررسي نظام هاي ديني به خود معطوف داشته؛ پرسشي پديدارشناسانه است که مي خواهد از پس ابعاد و لايه هاي اين گونه نظام ها، آن امر جوهري و لايتغير را کشف کند.(1) پديدارشناسان دين اين کار را درباره بسياري از نظام هاي ديني روا داشته اند. اما نگارنده اين سطور بر موردي آگاهي نيافته است که چنين پرسشي را در باب مهدويت يا حتي مطلق موعود باوري در انداخته و جستاري در باب جوهره انديشه مهدويت پي ريخته باشند. در حالي که اگر حقيقت پيش گفته در باب ابعاد گوناگون و لايه هاي چند گانه انديشه مهدويت را پذيرفته باشيم؛ کاملاً رواست که بخواهيم بدانيم جوهره اصلي و اصيل اين آموزه چيست و وجوه فرعي آن از امر جوهري و بنيادين اش چگونه بازشناخته مي شود.

پيش از ورود به چنين تحقيقي، دو نکته درباره مهدويت در خور توجه است. نخست اينکه، اين انديشه مصداقي از انديشه‌اي فرامذهبي و فرامليتي است که با عنوان‌هايي همچون انديشه‌ي منجي موعود، موعود باوري، منجي باوري و احياناً عناوين خاص تري مانند هزاره گرايي (MILLENIALISM) و مسيح باوري (MESSIANISM) شناخته مي شود که بجز مهدويت مصاديق گوناگون ديگري نيز دارد. براي بازشناخت جوهره مهدويت، مي توان از همين تنوع انديشه هاي موعودي در جهان بهره جست. اين جستار خواهد کوشيد با ارائه تنوعات جوهري اين انديشه در جهان، جايگاه مهدويت را در اين جغرافيا معلوم کند.

نکته دوم اينکه، آموزه ي مهدويت در اسلام تنها يک تقرير ندارد، بلکه مذاهب و مکتب هاي مختلف اسلامي به تبيين هاي مختلفي از اين آموزه پرداخته اند.(2) اما از آنجا که آموزه مهدويت در ميان مذاهب اسلامي در شيعه اثني عشري از همه پوياتر، سرزنده تر و پردامنه تر است؛ در بحث از جوهره ي مهدويت نظر خويش را به مهدويت از ديدگاه شيعه اثني عشري محدود مي داريم و جوهره انديشه منجي موعود در اين مذهب را به مثابه نماينده اي برجسته از موعود باوري اسلامي باز مي خوانيم.

به اين ترتيب وقتي از جوهره مهدويت سخن مي گوئيم؛ برآنيم که انديشه منجي موعود در تشيع امامي اثني عشري را با رويکردي پديدارشناسانه چنان بكاويم که جوهره اصلي و اصيل آن، يا به تعبيري لُبّ لُباب اين آموزه را، از وجوه و ابعاد فرعي تر و عارضي اش بازشناسيم. اما از آنجا که اين امر با نيم نگاهي به گونه هاي مختلف از موعودباوري در جهان، بهتر برآيد؛ پيش از هر چيز از باب مقدمه، مروري خواهيم داشت بر گونه‌هاي موعودباوري در جهان، تا شايد از اين تناظر بهتر بتوان ويژگي ماهوي مهدويت را گمانه زد.

علي موحديان عطار(3)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
هر کس با خدا بود خدا نیز با اوست ...

ما کان الله کان الله له

هر کس با خدا بود خدا نیز با اوست

بیایید این ذکر را همیشه در دل و ذهنمان تکرار کنیم تا هیچگاه احساس تنهایی نکنیم ... ان شاء الله

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
ارزش استخاره

ارزش استخاره

قال امير المومنين عليه السلام

ما حارَ مَنِ اسْتَخارَ، وَ لا نَدِمَ مَنِ اسْتَشارَ.


هر كه ( از خدا )خير طلب كند سرگردان نشود و كسى كه مشورت نمايد پشيمان نگردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
درس‌هايي از ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علي (ع)

                               درس‌هايي از ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علي (ع) براي خانواده‌ها

  

از ماجراي ازدواج حضرت علي‌عليه‌السلام و حضرت فاطمه‌عليهماالسلام نکات بسيار جالبي را مي‌آموزيم که اگر خواهان سعادتيم و پيروي راستين اسلام، بايستي تا مرز توان تلاش کنيم تا مراحل اول ازدواج بر مبناي صحيحي صورت گيرد، و دوم آنکه ساده‌ زيستي در تمام شوون زندگي جامعه و بخصوص ازدواج راه يابد، و گرنه قيد و بندهاي اجتماعي در امر ازدواج که بيشتر نشأت گرفته از فرهنگ غير اسلامي و يا ساخته و پرداخته ي ذهن‌هاي کوتاه مادي و اشرافي است چون غل و زنجير بر دست و پاي جوانان و والدين آنها مي‌افتد و هر روز اين غل و زنجير بزرگتر و سنگين‌تر مي‌شود، تا جايي که امکان هر نوع حرکت صحيحي را مي‌گيرد و حيات جامعه را به سوي نابودي مي‌کشاند، و بر فساد و نابساماني‌هاي رواني و مشکلات اخلاقي مي‌افزايد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
مراتب خداشناسي

       مراتب خداشناسي

سوال:

چگونه ممكن است كه انسان محدود، به خداوند متعال كه نا محدود است علم پيدا كند؟

 

جواب:

محدود به اندازه‌ي خود به نا محدود علم پيدا مي‌كند، مانند دريچه‌اي كه به آن نور مي تابد و به اندازه خود نور مي‌گيرد.

برگرفته از كتاب: در محضر علامه طباطبايي

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
نيم نگاهى به اسلام و دموكراسى

نيم نگاهى به اسلام و دموكراسى

 

دموكراسى و الگوهاى آن

اولين نكتهء لازم در تحليل نسبت اسلام و دموكراسى ، تبيين و روشن ساختن معناى دموكراسى است . معناى لغوى دموكراسى حكومت مردم است كه از تركيب دموس (DEMOS)به معناى «مردم» و كراتئين (KRATEIN) به معناى «حكومت كردن» به دست مى آيد. در اصطلاح نيز به حكومت مردم يا حكومت اكثريت تعريف و ترجمه مى شود. جامعه شناسان و فلاسفهء سياسى به اين تعريف اشكالاتى وارد كرده اند كه بايد در جاى خود بررسى شود.

.

به علاوه دموكراسى به اعتبارات مختلف ؛ مانند چگونگى مشاركت مردم (مستقيم وغيرمستقيم )، سير تاريخى (كلاسيك و معاصر) و هدف (ليبرال ، سوسياليستى ، نخبه گرايانه و روش يا ارزش ) به اقسام و الگوهاى مختلف تقسيم مى شودكه موجب صعوبت تعريف دموكراسى شده و تبيين مقصود خود از آن را ضرورى و لازم مى شمارد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
نخست موعظه پير مي فروش اين است ...

نخست موعظه پير مي فروش اين است ...


آيت الله حسن زاده آملي
:


يک نَفَس از نَفْس ايمن مباش که دشمني سخت رهزن و رهزني سخت دشمن است.

همواره در کمين است و اقتضاي طبيعتش اين است.

 از شهرت و از شهوت بپرهيز و از معاشر(همنشين) ناجنس به‌خصوص از نفْس بگريز که:
نخست موعظه پير مي فروش اين است كه از معاشر نا جنس احتراز كنيد
دائماً طاهر باش و به حال خويش ناظر باش و عيوب ديگران را ساتر باش.

 با همه مهربان باش و از همه گريزان باش.

يعني با همه باش و بي همه باش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
از زبان بچه هیئتی ها ...

ما زنده بر آنيم كه آرام نگيريم

 

موجيم كه آسودگي ما عدم ماست


اللهم قو علي خدمتك جوارحي .... و دوام في الاتصال به خدمتك

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
کربلا ...

بسيجي عاشق كربلاست و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نامها ، نه ، كربلا حرم حق است و هيچكس جز ياران امام حسين(ع) راهي بسوي حقيقت نيست.

شهيد سيدمرتضي آويني

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت ...

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

 

حلول ماه مبارک شوال و فرا رسیدن عید سعید فطر را بر همه مسلمانان تبریک و تهنیت عرض می نمائیم و امیدواریم در ماه مبارک رمضان طاعات و عبادات همه عزیزان مورد قبول حق تعالی وافع شده باشد .

 

افسوس که ایام شریف رمضان رفت

سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت

افسوس که سی پاره این ماه مبارک

از دست به یکباره چو اوراق خزان رفت

 

هیئت مذهبی حضرت علی اصغر(ع) مجمع اسلامی محبین اهل البیت(ع)

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
ایوان نجف
حاجي به حرم شور و نوايي دارد
                                       در شوق وصال ربنايي دارد
در طوف حرم مهدي زهرا(س)گويد
                                       ايوان نجف عجب صفايي دارد
 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
خواستگار شيفته محمد(ص)
فصلي است اين در نام و نشانِ زني از قبيله قريش، از خانواده «خويلد ‌بن ‌اسد بن عبدا‌لعزّي ‌بن قصّي ‌بن کلاب». اين «قصّي ‌بن کلاب»، جدّ چهارم پيامبر است و پدر «عبدمناف» و «عبدمناف»، پدر هاشم و او پدر عبدالمطلب پدر بزرگ محمد(ص) و چنين است كه خديجه، با چند واسطه، دختر عموي محمد(ص) است و گاه اگر يکديگر را پسر عمو يا دختر عمو مي‌خوانند، هم از اين روست.

«اسد بن ‌عبدالعزّي»، جدّ پدري خديجه است؛ دانشمندي اهل فضل و جوانمردي در عِداد آنها که «حلف‌الفضول» را پيمان بستند و بزرگي از بزرگان آنها. «ورقه ‌بن ‌نوفل‌ بن ‌اسد» نيز پسر عموي خديجه است؛ دانشمندي متفکر که در جستجوي حقيقت، آخرالامر در سلک دانشمندان مهم مسيحيت درآمد و مسيحيت‌شناس مكه شد؛ به نقلي، هرچند در پايان عمر اسلام آورد و «ورقه» مشاور و همراه هماره خديجه است و خديجه ... .

زندگي گذشته‌اش نيز تا همراه شدن با محمد (ص) خواندني است؛ تاجري با شوکت و مقام، که به نقل تاريخ جمال و کمالي به تمام داشت، هشتاد هزار شتر، کالاي تجاري‌اش را به اطراف مي‌بردند و چهارصد غلام و کنيز، امور خانه و کارش را سامان مي‌دادند. خانه‌اي با شکوه با جلالي ارجمند و بارگاهي سبز از حرير و ابريشم بر بام آن که پذيراي خستگان و ميهمانان بود و چه ناچيز بود ثروت ابوجهل و «عقبه بن ‌ابي ‌معيط» و «صلت‌ بن ‌ابي ‌يهاب» و ابوسفيان و... در پيش مظاهر ثروت خديجه و شايد همين بود که بارها به خواستاري‌اش کس فرستادند و جواب نشنيدند. اينک اين خديجه و خويش و تبارش.
دانشمند يهودي گفت: «از پيشِ خانه‌ات جواني مي‌گذرد، کس فرست تا او را بياورد». کس فرستادند و آورد محمد(ص) را در جامه ساده نوجواني، رو به جوان شدن. گفت: «پيراهنت را کنار بزن» و کنار که زد، گفت: «بنگر مهر نبوت را و اين جوان را که ختم کننده سنت نبوت است». حد نداشت شگفتي خديجه از سخن ميهمان و «ورقه» پسر عمويش که گواه اين مدعا شد، پذيرفت و دانه مهري در قلبش نشست.

کاروان تجاري شام آماده حرکت بود و نمايندگان خديجه در جستجوي جوانان «مضاربه کار» تا نقدي به امانت گيرند و تجارت كنند به شراكت بهره. خبر رسيد كه محمد (ص)، امين است و راست کردار. پيشنهاد از سوي خديجه رفت و پاسخ مثبت كه بازگشت، محمد(ص) شد همکار و همراه کاروان تجاري خديجه و در مسير، ابرهايي که در گرما بر سر محمد مي‌ايستادند و سايه مي‌انداختند، پيش چشم همه کاروانيان بودند. «ميسره» سرپرست کاروان غلامان خديجه، راز ابرهاي سايه‌افکن را بر وي باز كه مي‌گويد، نادانسته بر مِهر محمد مي‌افزايد در سينه خديجه و خديجه کس مي‌فرستد اين وقت، تا پسر عمو بيايد و محمد(ص) كه مي‌آيد، راز مي‌گشايد خديجه که: «به خاطر آنچه مي‌دانم و نمي‌دانم، شيفته توام. اينک اين خواستاريِ عاشقانه من».
و محمد(ص)، به خجلت و شتاب مي‌رود و حمزه را و بعض كسان ديگر را مي‌فرستد به سراغ و خواستاري متقابل. به خانه «خويلد ‌بن ‌اسد» پدر خديجه. اينها همه سخن «ابن ‌هشام» است در «سيره» و باز به نقل وي، وقتِ آن، پانزده روز يا دو ماه پس از سفر تجاري شام و مجلس عروسي چنان باشکوه بر پا مي‌شود که مکه، کمتر به خود ديده؛ با جشن و سوري زيبنده ثروت و مکنت خديجه.

و چه طعن‌ها به خديجه که با اين مكنت چرا به كلفت انداختي خود را و به ازدواج با يتيمي تن سپردي بي‌بهره از دنيا... و طعن مطعونان ادامه دارد، تا بيست سال به روايتي و در شب تولد زهرا (س)، خديجه کس‌ مي‌فرستد تا زنان بيايند به رسم و کس نمي‌آيد و پاسخ كه: اينك اين پاداش آن مخالفت و آن ازدواج نادرست.

...و بعد قصه وحي و اسلام و آيين تازه و نخست‌ زني که مي‌پيوندند به پيامبر، خديجه و «دومين مسلمان»‌، لقبي که زيبنده اوست.
سال‌ها مي‌گذرد از قصه ميهمان دانشمند يهودي و آن نخستين دانه محبت، اينک درخت مهري است ريشه دوانده در عمق وجود خديجه. ثروتي که افتخارش بود، به پاي همين مهر مي‌رود و صرف گسترش خواست الهي محمد(ص) مي‌شود و زيبا سخن محمد(ص) که: «هيچ مالي چون ثروت خديجه من را ياري نرساند». و نه مال و ثروت، تنها، که خديجه مي‌شود شريک غم‌ها و تسلي‌بخش دردهاي محمد(ص). در مشکلات ياري‌اش مي‌رساند و در غم‌ها به صبوري‌اش مي‌خواند و با علي(ع)، همراه و ملازم همواره اوست و شمشير علي(ع)، به قولِ اشهر قائلان، در کنار ثروت خديجه است که معني مي‌يابد و اسلام، گويا به اين هر دو، استوار مي‌شود.

سال‌هاي سخت تر، درمي‌رسد و مصيبت و مشکل، بارش مداومي است از آسمان خشك شبه جزيره بر بام اين خانواده کوچک، بر جان‌پناهي که فخر زنان مکه، براي محمد (ص) فراهم کرده است. محمد(ص) سخت با دشمنانش درگير است و خديجه و علي نزديک‌ترين کسان به او و چاره‌سازان او در مشکلات. اسلام روزهاي سخت خود را مي‌گذراند تا ريشه بزند در خاکِ جهل‌خيز و شور جزير‌ه‌العرب و از اين نهال، درختي برگ‌ گيرد و باري دهد... و خديجه هست و هميشه هست در کنار محمد(ص)؛ گاه اگر به ستردن خاکي باشد از چهره‌اش و گاه اگر به نهادن مرهمي باشد بر صورت و بازوي زخمي‌اش و همه همراهي با عشق و همه همدلي با شور و شيفتگي و خواستاري‌.
خواستاري‌ تا آن حد عميق که همراه مي‌کند ثروتمند‌ترين زن مکه را در ايام کهولت به همراهي محمد(ص) در تبعيدِ طاقت سوزِ شِعب.

و شِعب جايي، دره‌اي در اطراف مکه با همه دوري‌ها و سختي‌ها و اين‌گاه، خديجه، در وقت 63 سالگي است يا 65 سالگي. سه سال و به نقلي چهار سال ماندن در شعب، جوانان را به فراخناي مرگ و ضعف، تحليل مي‌برد، چه باشد تا پيراني را مثل خديجه و ابوطالب. حصر که مي‌شکند، خديجه و ابوطالب، هر دو رنجورند و مريض، و هر دو در بستر مي‌افتند. دو ماه که مي‌گذرد از پايان حصر، ابوطالب رخت به ديار ديگر مي‌کشد و پاسي پس از او، خديجه نيز به پايان همراهي‌اش با محمد(ص) مي‌رسد از پس 25 سال. و اين وقت، دهم رمضان سال دهم هجري است؛ سالي که محمد(ص) «عام‌الحزن» نامش مي‌نهد و سال حزن و اندوه و تنهايي بي‌حدّ محمد(ص) است.

خديجه که مي‌رود و به ابوطالب مي‌پيوندد، محمد(ص) دو بازوي قدرتمند خويش را از دست مي‌دهد و دريغ‌گويي دريغاگويانش سودي ندارد؛ چه، آنها که از خوف آن دو يارِ رفته زبان بسته بودند، بر محمد(ص) زبان مي‌گشايند و محمد(ص) مي‌ماند و طعن طاعنان و زهر حسد حاسدان و چه بزرگ است سوگ محمد(ص) در «عام‌الحزن».

حالا در دامنه کوه «حجون» در قبرستان «معلّي» که بعدها به نام ابوطالب نام يافت، دو قبر هست با فاصله‌اي شايد از دو متر کمتر، که وقتِ تاريخ آنها، به «عام‌الحزن» محمد(ص) مي‌رسد؛ به سال دهم هجرت. و آن دانه مهر که در ديدار اول جوان ساده‌پوش قرشي در قلب خديجه نشست، اکنون با تاريخش، در يکي از اين دو خفته است... دور از روزهاي همراهي با پيامبر و دور از مدينه و گنبدي که ياد محمد(ص) را در صبح سفيد مدينه منتشر مي‌کند. حالا کوه «حجون» روزهاي خديجه را در بر مي‌گيرد و شب مكه بر تنهايي او مي‌مويد... اينك اين سرنوشت آفتابي امّ ‌الزهرا، خديجه کبري... .

----------------------
نام: خديجه
لقب‌ها: مبارکه، طاهره، کبري، غرّا (ارجمند)
کنيه‌ها: امّ‌هند، امّ‌المومنين، امّ‌الزهرا
پدر: خويلد‌ بن ‌اسد، تولد: 55 سال پيش از بعثت/ مکه
رحلت: دهم رمضان سال دهم بعثت/ مکه
محل دفن: قبرستان معلّي (ابوطالب) در دامنه کوه «حجون» در شمال مکه
فرزندان: قاسم، عبدالله، رقيه، زينب، امّ‌کلثوم و فاطمه‌ زهرا (س).

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
شمشير محمد(ص) - واکنش جالب يک يهودی به اظهارات پاپ
مقاله زیر که پس از سخنرانی پاپ نوشته شده، به دست یک یهودی ساکن اسرائیل تحریر شده است؛ وی یک اصلاح‌طلب اسرائیلی و یکی از مخالفان سرسخت سیاست‌های رسمی دولت اسرائیل است.

ملاقات وی با یاسر عرفات در جریان جنگ لبنان در سال 1983 - به عنوان نخستین ملاقات رهبر فلسطینی‌ها با یک اسرائیلی - از جمله اقدامات وی در حمایت از فلسطینیان بوده است، به گونه‌‌‌‌‌ ای که عرفات در دوره‌ ای او را دوست من خطاب کرده است. او هم‌اکنون در اسرائیل زندگی می‌کند.

از آن دوران که پادشاهان رومی، مسیحیان را در قفس شیران می‌افکندند تا به امروز، روابط بین پادشاهان و مقامات عالی‌رتبه کلیسا، تغییرات بسياری را به همراه داشته است.
«کنستانتین بزرگ»، که در سال 306 میلادی؛ یعنی دقیقا 1700 سال پيش به پادشاهی رسید، به گسترش مسیحیت در قلمرو خود، که شامل فلسطین نیز می‌شد، کمک شایانی كرد. قرن‌ها بعد، مسیحیت به دو شاخه شرقی (ارتدکس) و غربی (کاتولیک) تقسیم شد. در غرب، اسقف اعظم رم، که پاپ نام داشت از امپراتور خواست که برتری او را بپذیرد.

جدال بین پادشاهان و پاپ‌ها، نقش کلیدی را در تاریخ اروپا ایفا نموده است. برخی از پادشاهان، پاپ را عزل یا اخراج کرده‌اند و برخی از پاپ‌ها نیز شاهی را تکفیر كرده‌اند.
اما زمان‌هایی وجود داشته که شاهان و پاپ‌ها در صلح با یکدیگر بوده‌اند.

امروز نیز ما شاهد چنین دوره‌ای هستیم؛ بین پاپ فعلی، بندیکت شانزدهم و شاه فعلی، جرج بوش دوم، همدلی فوق‌العاده‌ای وجود دارد. سخنرانی اخیر پاپ، که بحث و جدل‌های فراوانی را برانگیخت، دقیقا در راستای جنگ‌های مقدس بوش با اسلام افراطی و در حوزه برخورد تمدن‌ها بود.

پاپ در سخنرانی خود در یکی از دانشگاه‌های آلمان، آنچه را كه وی تفاوت‌های اساسی بین اسلام و مسیحیت نامید، این‌گونه توصیف نمود: با آن که مسیحیت بر مبنای برهان است، اسلام برهان‌گریز است و با آن که مسیحیت معتقد به وجود منطق در اعمال خداوندی است، مسلمانان وجود چنین منطقی در رفتارهای خدا را انکار می‌کنند.

بنده به عنوان یک یهودی سکولار، تمایلی به ورود به این نزاع ندارم. با این حال به عنوان یک اسرائیلی درگیر در نبرد تمدن‌ها نمی‌توانم این مسأله را نادیده بگیرم.

در راستای اثبات وجود نداشتن برهان در اسلام، پاپ ادعا می‌کند که محمد(ص) به پیروان خود دستور داد که دین را با استفاده از شمشیرشان گسترش دهند. بنا بر گفته پاپ، این غیرمنطقی است، چراکه ایمان، زاده روح است، نه جسم؛ بنابراين، چگونه می‌توان با شمشیر به روح نفوذ کرد؟

پاپ در اثبات فرمایش خود ـ در میان همه انسان‌های موجود ـ از قول یک پادشاه بیزانسی متعلق به کلیسای شرقی نقل قول می‌کند. در پایان قرن 14 میلادی، پادشاه «مانوئل دوم»، نزاعی را بین خود و یکی از عالمان مسلمان ایرانی (بدون آوردن نام) نقل می‌كند. مانوئل ادعا می‌کند که در بطن بحث، چنین منطقی را علیه دشمن خود استفاده کرده است:

به من نشان بده که محمد چه چیز جدیدی آورده است و در آنچه آورده، می‌توان چیزهای صرفا شیطانی و غیرانسانی یافت، مانند فرمان او برای گسترش ایمان با استفاده از شمشیر.

این سخنان سه پرسش را در ذهن برمی‌انگیزد:
1. چرا پادشاه این سخنان را گفته است؟
۲. آیا این سخنان منطقی هستند؟
3. چرا پاپ فعلی آنها را نقل می‌کند؟

1. هنگامی که مانوئل دوم این سخنان را بیان کرد، امپراتوری وی در حال فروپاشی بود. وی قدرت را در سال 1391 در دست گرفت؛ یعنی هنگامی که تنها چند استان از امپراتوری باقی مانده بود و تازه این مناطق نیز، تحت تهدید دايمی ترک‌ها بودند.

در این زمان، ترک‌ها به کناره‌های رود «دانوب» رسیده و آنان بلغارستان و شمال یونان را فتح کرده بودند و در دو نوبت نیز لشکر فرستاده شده از سوي پادشاهان شرقی را شکست داده بودند. در 29 می 1453، تنها چند سال پس از مرگ مانوئل، مرکز امپراتوری وی؛ یعنی استانبول به دست ترک‌ها افتاد و این پایانی بر یک امپراتوری هزار ساله بود.

مانوئل در طول پادشاهی خود، تلاش‌های بسیاری براي جلب حمایت اروپايیان انجام داد. وی تلاش بر اتحاد دوباره کلیسا داشت. شکی نيست که وی این مطالب را براي تحریک و تشویق کشورهای مسیحی در جهت نبرد با ترک‌ها نوشت تا بتواند آنان را برای آغاز دور جدیدی از جنگ‌های صلیبی متقاعد سازد؛ این کار جز به کارگیری دین در راه سیاست، معنای دیگری نداشت.

۲. آیا سخنان مانوئل منطقی است؟ پاپ خود نیز در این باره رویکرد محتاطانه‌ای در پیش گرفت، چرا که وی نمی‌تواند آنچه آشكارا نوشته شده را انکار کند؛ بنابراین، او اعتراف کرد که قرآن آشكارا استفاده از اجبار برای گسترش ایمان را ممنوع کرده است. وی آیه 256 سوره دوم قرآن را نقل می‌کند: در دین هیچ اجباری نيست (لا اکراه فی الدین).

چطور کسی می‌تواند این گفته صریح را در نظر نگیرد؟ پاپ ادعا می‌کند که این آیه، متعلق به زمانی است که پیامبر در آغاز رسالت خود قرار داشته و ضعیف و بدون پشتیبان بوده است، اما وی بعدها دستور به استفاده از شمشیر در گسترش ایمان داده است. این فرمان در قرآن وجود ندارد. درست است که محمد(ص) فرمان به استفاده از شمشیر علیه قبیله‌های دشمن داده است، اما به نظر می‌رسد که این امر، بیشتر فرمان سیاسی بوده تا مذهبی.

پاپ ادعا می‌کند که رفتار اسلام با دیگر ادیان را می‌توان در رفتار حاکمان اسلامی با دیگر ادیان در حکومت هزار ساله‌شان جویا شد و دید که آیا آنان هنگامی که قدرت را در دست داشته‌اند، از شمشیر برای گسترش ایمان استفاده نکرده‌اند؟
خوب، واقعا استفاده نکرده‌اند!

قرن‌ها، مسلمانان بر یونان حکومت راندند. آیا یونانیان مسلمان شدند؟ آیا کسی تلاش برای مسلمان کردن آنان كرد؟ بالعکس، یونانیان مسیحی بالاترین درجات را در نظام حکومتی عثمانی دارا بودند. بلغارها، صربها، رومانی‌ها، مجارستانی‌ها و دیگر ملل اروپایی تحت سیطره پادشاهان عثمانی زیسته‌اند و در عین حال، مسیحی باقی مانده‌اند. هیچ کس آنان را مجبور به مسلمان شدن نکرد و همه آنان مسیحی ماندند.

درست، آلبانیایی‌ها مسلمان شدند و همچنین بوسنیایی‌ها، اما هیچ کس نگفته است که آنان تحت اجبار چنین کاری را انجام دادند. آنان به دلیل رفتار شایسته حکومت اسلامی با دیگر ادیان به آن علاقه‌مند شده و به اسلام گرويدند.

در سال 1099، جنگجویان مسیحی، بیت‌المقدس را به چنگ آورده و مسلمان و یهودی را با هم و با نام «مسیح مهربان»، قتل‌عام کردند. در آن زمان، پس از 400 سال سیطره مسلمانان بر فلسطین، هنوز مسیحیان در این کشور اکثریت را در اختیار داشتند. در این مدت طولانی، هیچ تلاشی برای تحمیل اسلام به آنان انجام نشد. تنها پس از رانده شدن جنگجویان صلیبی از فلسطین بود که بيشتر ساکنان این منطقه مسلمان شدند و زمان عربی را تکلم کردند ـ و البته همین‌ها، پایه‌گذاران اولیه فلسطین امروزی بودند.

تا امروز هیچ مدرکی دال بر تلاش مسلمانان بر تحمیل اسلام به یهودیان وجود نداشته است و تا آنجایی که ما می‌دانیم، در زمان حکومت مسلمانان بر اسپانیا، یهودیان از چنان آزادی برخوردار بودند که نمونه آن را کمتر در تاریخ دیده‌ایم. در اسپانیای اسلامی، یهودیان وزیر، شاعر و عالم بودند. در این زمان، عالمان مسلمان و مسیحی و یهودی با یکدیگر به ترجمه متونی فلسفی و علمی یونانی می‌پردازند. حال اگر محمد(ص) دستور به گسترش ایمان با استفاده از شمشیر داده، چگونه چنین چیزی ممکن است؟

آنچه پس از این رخ داد، حتی از این نیز جالب‌تر است. پس از آن که کاتولیک‌ها دوباره اسپانیا را از مسلمانان پس گرفتند، فضایی آمیخته با خفقان و وحشت مذهبی ایجاد کردند. مسلمانان و یهودیان انتخاب زیادی نداشتند: مسیحی شوند، قتل‌عام شوند و یا آن سرزمین را ترک کنند. پس هزاران یهودی که حاضر به کنار گذاردن ایمانشان نشدند به کجا گریختند؟ تقریبا همه آنان در سرزمین‌های اسلامی با آغوشی باز پذیرفته شدند. یهودیان سفاردی (اسپانیایی) در جهان اسلام پراکنده شدند؛ از مراکش تا عراق و از بلغارستان تا سودان و جالب آن که آنان در هیچ نقطه‌ای از سرزمین‌های اسلامی آزار و اذیت نشدند. چرا؟ چون در اسلام جایگاه خاصی برای اهل کتاب در نظر گرفته شده است. آنان مجبور به پرداخت مالیات هستند، اما در عوض از خدمت نظامی معافند. این مسأله به مذاق بسیاری از یهودیان سازگار بوده است!

هر یهودی صادقی که به تاریخ یهودیان آگاهی دارد، باید به دلیل حمایت و پشتیبانی مسلمانان از یهودیان در پنجاه نسل، از آنان سپاسگزار باشد. این در حالی است که دنیای مسیحیت، سال‌های سال با استفاده از شمشیر، سعی در تغییر ایمان یهودیان داشته است.
داستان گسترش ایمان با استفاده از شمشیر، داستانی غیرواقعی است؛ یکی از صدها افسانه‌ای که در جنگ‌های متعدد بین مسلمانان و مسیحیان ساخته شده است. من گمان می‌کنم که پاپ آلمانی، شدیدا به این داستان‌ها اعتقاد دارد. این بدین معنی است که رهبر جهان کاتولیک، به خود زحمت مطالعه تاریخ دیگر ادیان را نیز نداده است.

3. پس دلیل نقل این سخنان چه بوده است و چرا الان؟ در نظر نگرفتن ارتباط بین سخنان پاپ و جنگ‌های بوش علیه مسلمانان، ممکن نیست. برای بوش، این اقدامات تلاشی براي توجیه تسلط آنان بر جهان نفتی است. در طول تاریخ، این نخستین بار نیست که یک ریسمان مذهبی در جهت منافع اقتصادی مورد استفاده قرار می‌گیرد و نخستین بار نیست که جاه‌طلبی‌های یک دزد، جنگ مقدس نام می‌گیرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین