قلم شد مشت جوهر آب دیده
به روی سینه هجران کشیده
نوشتم نامه ای با آه وزاری
برای دلبر زیبا نگاری
بنام آنکه مهرت در دلم ریخت
همه عشق تو را با جان در آویخت
سلام ای دلبرم ای نازنیم
سلام ای تاج سر ای مه جبینم
سلام ای سرو قد ای گلعذارم
خبر خواهی اگر از حال زارم
فراقی نیست جز درد جدائی
کجائی ای گل نازم کجائی
نه پنهانی که پیدایت نمایم
نه پیدائی تماشایت نمایم
همه سوزم همه سوزم همه سوز
به عشقت ای جهان عالم افروز
دلم دکان عشق و احتیاج است
بیا ای مشتری جان حراج است
بهایش را بده نیمه نگاهی
غلط کردم خطا گفتم ببخشا
جسورانه نمودم نامه انشا
فرستنده ز شهر ظلم وباطل
ز شهر آینه از کشور دل
خیابان جنون بازار غربت
کنار سوز نبش دار غربت
ولی گیرنده در صحرای غیبت
میان عشق و گلهای محبت
رسد نامه به دست شاه و مولا
عزیز فاطمه مهدی زهرا(س)
