تبليغاتX
هیئت مذهبی حضرت علی اصغر

 
            صفحه اصلی        |       عناوین مطالب        |       آرشیو وبلاگ        |       پست الکترونیک             
از زبان بچه هیئتی ها ...

ما زنده بر آنيم كه آرام نگيريم

 

موجيم كه آسودگي ما عدم ماست


اللهم قو علي خدمتك جوارحي .... و دوام في الاتصال به خدمتك

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
کربلا ...

بسيجي عاشق كربلاست و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نامها ، نه ، كربلا حرم حق است و هيچكس جز ياران امام حسين(ع) راهي بسوي حقيقت نيست.

شهيد سيدمرتضي آويني

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت ...

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

 

حلول ماه مبارک شوال و فرا رسیدن عید سعید فطر را بر همه مسلمانان تبریک و تهنیت عرض می نمائیم و امیدواریم در ماه مبارک رمضان طاعات و عبادات همه عزیزان مورد قبول حق تعالی وافع شده باشد .

 

افسوس که ایام شریف رمضان رفت

سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت

افسوس که سی پاره این ماه مبارک

از دست به یکباره چو اوراق خزان رفت

 

هیئت مذهبی حضرت علی اصغر(ع) مجمع اسلامی محبین اهل البیت(ع)

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
ایوان نجف
حاجي به حرم شور و نوايي دارد
                                       در شوق وصال ربنايي دارد
در طوف حرم مهدي زهرا(س)گويد
                                       ايوان نجف عجب صفايي دارد
 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
پذیرای مطالب جذاب و خواندنی شما هستیم

با سلام

هیئت تحریریه این وبلاگ علاقه مند به همکاری شما در جهت بالا بردن محتوای وبلاگ می باشد .

لطفا مطالب خود را به آدرس ایمیل ما ارسال نمائید تا پس از تایید در وبلاگ درج گردد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
خواستگار شيفته محمد(ص)
فصلي است اين در نام و نشانِ زني از قبيله قريش، از خانواده «خويلد ‌بن ‌اسد بن عبدا‌لعزّي ‌بن قصّي ‌بن کلاب». اين «قصّي ‌بن کلاب»، جدّ چهارم پيامبر است و پدر «عبدمناف» و «عبدمناف»، پدر هاشم و او پدر عبدالمطلب پدر بزرگ محمد(ص) و چنين است كه خديجه، با چند واسطه، دختر عموي محمد(ص) است و گاه اگر يکديگر را پسر عمو يا دختر عمو مي‌خوانند، هم از اين روست.

«اسد بن ‌عبدالعزّي»، جدّ پدري خديجه است؛ دانشمندي اهل فضل و جوانمردي در عِداد آنها که «حلف‌الفضول» را پيمان بستند و بزرگي از بزرگان آنها. «ورقه ‌بن ‌نوفل‌ بن ‌اسد» نيز پسر عموي خديجه است؛ دانشمندي متفکر که در جستجوي حقيقت، آخرالامر در سلک دانشمندان مهم مسيحيت درآمد و مسيحيت‌شناس مكه شد؛ به نقلي، هرچند در پايان عمر اسلام آورد و «ورقه» مشاور و همراه هماره خديجه است و خديجه ... .

زندگي گذشته‌اش نيز تا همراه شدن با محمد (ص) خواندني است؛ تاجري با شوکت و مقام، که به نقل تاريخ جمال و کمالي به تمام داشت، هشتاد هزار شتر، کالاي تجاري‌اش را به اطراف مي‌بردند و چهارصد غلام و کنيز، امور خانه و کارش را سامان مي‌دادند. خانه‌اي با شکوه با جلالي ارجمند و بارگاهي سبز از حرير و ابريشم بر بام آن که پذيراي خستگان و ميهمانان بود و چه ناچيز بود ثروت ابوجهل و «عقبه بن ‌ابي ‌معيط» و «صلت‌ بن ‌ابي ‌يهاب» و ابوسفيان و... در پيش مظاهر ثروت خديجه و شايد همين بود که بارها به خواستاري‌اش کس فرستادند و جواب نشنيدند. اينک اين خديجه و خويش و تبارش.
دانشمند يهودي گفت: «از پيشِ خانه‌ات جواني مي‌گذرد، کس فرست تا او را بياورد». کس فرستادند و آورد محمد(ص) را در جامه ساده نوجواني، رو به جوان شدن. گفت: «پيراهنت را کنار بزن» و کنار که زد، گفت: «بنگر مهر نبوت را و اين جوان را که ختم کننده سنت نبوت است». حد نداشت شگفتي خديجه از سخن ميهمان و «ورقه» پسر عمويش که گواه اين مدعا شد، پذيرفت و دانه مهري در قلبش نشست.

کاروان تجاري شام آماده حرکت بود و نمايندگان خديجه در جستجوي جوانان «مضاربه کار» تا نقدي به امانت گيرند و تجارت كنند به شراكت بهره. خبر رسيد كه محمد (ص)، امين است و راست کردار. پيشنهاد از سوي خديجه رفت و پاسخ مثبت كه بازگشت، محمد(ص) شد همکار و همراه کاروان تجاري خديجه و در مسير، ابرهايي که در گرما بر سر محمد مي‌ايستادند و سايه مي‌انداختند، پيش چشم همه کاروانيان بودند. «ميسره» سرپرست کاروان غلامان خديجه، راز ابرهاي سايه‌افکن را بر وي باز كه مي‌گويد، نادانسته بر مِهر محمد مي‌افزايد در سينه خديجه و خديجه کس مي‌فرستد اين وقت، تا پسر عمو بيايد و محمد(ص) كه مي‌آيد، راز مي‌گشايد خديجه که: «به خاطر آنچه مي‌دانم و نمي‌دانم، شيفته توام. اينک اين خواستاريِ عاشقانه من».
و محمد(ص)، به خجلت و شتاب مي‌رود و حمزه را و بعض كسان ديگر را مي‌فرستد به سراغ و خواستاري متقابل. به خانه «خويلد ‌بن ‌اسد» پدر خديجه. اينها همه سخن «ابن ‌هشام» است در «سيره» و باز به نقل وي، وقتِ آن، پانزده روز يا دو ماه پس از سفر تجاري شام و مجلس عروسي چنان باشکوه بر پا مي‌شود که مکه، کمتر به خود ديده؛ با جشن و سوري زيبنده ثروت و مکنت خديجه.

و چه طعن‌ها به خديجه که با اين مكنت چرا به كلفت انداختي خود را و به ازدواج با يتيمي تن سپردي بي‌بهره از دنيا... و طعن مطعونان ادامه دارد، تا بيست سال به روايتي و در شب تولد زهرا (س)، خديجه کس‌ مي‌فرستد تا زنان بيايند به رسم و کس نمي‌آيد و پاسخ كه: اينك اين پاداش آن مخالفت و آن ازدواج نادرست.

...و بعد قصه وحي و اسلام و آيين تازه و نخست‌ زني که مي‌پيوندند به پيامبر، خديجه و «دومين مسلمان»‌، لقبي که زيبنده اوست.
سال‌ها مي‌گذرد از قصه ميهمان دانشمند يهودي و آن نخستين دانه محبت، اينک درخت مهري است ريشه دوانده در عمق وجود خديجه. ثروتي که افتخارش بود، به پاي همين مهر مي‌رود و صرف گسترش خواست الهي محمد(ص) مي‌شود و زيبا سخن محمد(ص) که: «هيچ مالي چون ثروت خديجه من را ياري نرساند». و نه مال و ثروت، تنها، که خديجه مي‌شود شريک غم‌ها و تسلي‌بخش دردهاي محمد(ص). در مشکلات ياري‌اش مي‌رساند و در غم‌ها به صبوري‌اش مي‌خواند و با علي(ع)، همراه و ملازم همواره اوست و شمشير علي(ع)، به قولِ اشهر قائلان، در کنار ثروت خديجه است که معني مي‌يابد و اسلام، گويا به اين هر دو، استوار مي‌شود.

سال‌هاي سخت تر، درمي‌رسد و مصيبت و مشکل، بارش مداومي است از آسمان خشك شبه جزيره بر بام اين خانواده کوچک، بر جان‌پناهي که فخر زنان مکه، براي محمد (ص) فراهم کرده است. محمد(ص) سخت با دشمنانش درگير است و خديجه و علي نزديک‌ترين کسان به او و چاره‌سازان او در مشکلات. اسلام روزهاي سخت خود را مي‌گذراند تا ريشه بزند در خاکِ جهل‌خيز و شور جزير‌ه‌العرب و از اين نهال، درختي برگ‌ گيرد و باري دهد... و خديجه هست و هميشه هست در کنار محمد(ص)؛ گاه اگر به ستردن خاکي باشد از چهره‌اش و گاه اگر به نهادن مرهمي باشد بر صورت و بازوي زخمي‌اش و همه همراهي با عشق و همه همدلي با شور و شيفتگي و خواستاري‌.
خواستاري‌ تا آن حد عميق که همراه مي‌کند ثروتمند‌ترين زن مکه را در ايام کهولت به همراهي محمد(ص) در تبعيدِ طاقت سوزِ شِعب.

و شِعب جايي، دره‌اي در اطراف مکه با همه دوري‌ها و سختي‌ها و اين‌گاه، خديجه، در وقت 63 سالگي است يا 65 سالگي. سه سال و به نقلي چهار سال ماندن در شعب، جوانان را به فراخناي مرگ و ضعف، تحليل مي‌برد، چه باشد تا پيراني را مثل خديجه و ابوطالب. حصر که مي‌شکند، خديجه و ابوطالب، هر دو رنجورند و مريض، و هر دو در بستر مي‌افتند. دو ماه که مي‌گذرد از پايان حصر، ابوطالب رخت به ديار ديگر مي‌کشد و پاسي پس از او، خديجه نيز به پايان همراهي‌اش با محمد(ص) مي‌رسد از پس 25 سال. و اين وقت، دهم رمضان سال دهم هجري است؛ سالي که محمد(ص) «عام‌الحزن» نامش مي‌نهد و سال حزن و اندوه و تنهايي بي‌حدّ محمد(ص) است.

خديجه که مي‌رود و به ابوطالب مي‌پيوندد، محمد(ص) دو بازوي قدرتمند خويش را از دست مي‌دهد و دريغ‌گويي دريغاگويانش سودي ندارد؛ چه، آنها که از خوف آن دو يارِ رفته زبان بسته بودند، بر محمد(ص) زبان مي‌گشايند و محمد(ص) مي‌ماند و طعن طاعنان و زهر حسد حاسدان و چه بزرگ است سوگ محمد(ص) در «عام‌الحزن».

حالا در دامنه کوه «حجون» در قبرستان «معلّي» که بعدها به نام ابوطالب نام يافت، دو قبر هست با فاصله‌اي شايد از دو متر کمتر، که وقتِ تاريخ آنها، به «عام‌الحزن» محمد(ص) مي‌رسد؛ به سال دهم هجرت. و آن دانه مهر که در ديدار اول جوان ساده‌پوش قرشي در قلب خديجه نشست، اکنون با تاريخش، در يکي از اين دو خفته است... دور از روزهاي همراهي با پيامبر و دور از مدينه و گنبدي که ياد محمد(ص) را در صبح سفيد مدينه منتشر مي‌کند. حالا کوه «حجون» روزهاي خديجه را در بر مي‌گيرد و شب مكه بر تنهايي او مي‌مويد... اينك اين سرنوشت آفتابي امّ ‌الزهرا، خديجه کبري... .

----------------------
نام: خديجه
لقب‌ها: مبارکه، طاهره، کبري، غرّا (ارجمند)
کنيه‌ها: امّ‌هند، امّ‌المومنين، امّ‌الزهرا
پدر: خويلد‌ بن ‌اسد، تولد: 55 سال پيش از بعثت/ مکه
رحلت: دهم رمضان سال دهم بعثت/ مکه
محل دفن: قبرستان معلّي (ابوطالب) در دامنه کوه «حجون» در شمال مکه
فرزندان: قاسم، عبدالله، رقيه، زينب، امّ‌کلثوم و فاطمه‌ زهرا (س).

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
شمشير محمد(ص) - واکنش جالب يک يهودی به اظهارات پاپ
مقاله زیر که پس از سخنرانی پاپ نوشته شده، به دست یک یهودی ساکن اسرائیل تحریر شده است؛ وی یک اصلاح‌طلب اسرائیلی و یکی از مخالفان سرسخت سیاست‌های رسمی دولت اسرائیل است.

ملاقات وی با یاسر عرفات در جریان جنگ لبنان در سال 1983 - به عنوان نخستین ملاقات رهبر فلسطینی‌ها با یک اسرائیلی - از جمله اقدامات وی در حمایت از فلسطینیان بوده است، به گونه‌‌‌‌‌ ای که عرفات در دوره‌ ای او را دوست من خطاب کرده است. او هم‌اکنون در اسرائیل زندگی می‌کند.

از آن دوران که پادشاهان رومی، مسیحیان را در قفس شیران می‌افکندند تا به امروز، روابط بین پادشاهان و مقامات عالی‌رتبه کلیسا، تغییرات بسياری را به همراه داشته است.
«کنستانتین بزرگ»، که در سال 306 میلادی؛ یعنی دقیقا 1700 سال پيش به پادشاهی رسید، به گسترش مسیحیت در قلمرو خود، که شامل فلسطین نیز می‌شد، کمک شایانی كرد. قرن‌ها بعد، مسیحیت به دو شاخه شرقی (ارتدکس) و غربی (کاتولیک) تقسیم شد. در غرب، اسقف اعظم رم، که پاپ نام داشت از امپراتور خواست که برتری او را بپذیرد.

جدال بین پادشاهان و پاپ‌ها، نقش کلیدی را در تاریخ اروپا ایفا نموده است. برخی از پادشاهان، پاپ را عزل یا اخراج کرده‌اند و برخی از پاپ‌ها نیز شاهی را تکفیر كرده‌اند.
اما زمان‌هایی وجود داشته که شاهان و پاپ‌ها در صلح با یکدیگر بوده‌اند.

امروز نیز ما شاهد چنین دوره‌ای هستیم؛ بین پاپ فعلی، بندیکت شانزدهم و شاه فعلی، جرج بوش دوم، همدلی فوق‌العاده‌ای وجود دارد. سخنرانی اخیر پاپ، که بحث و جدل‌های فراوانی را برانگیخت، دقیقا در راستای جنگ‌های مقدس بوش با اسلام افراطی و در حوزه برخورد تمدن‌ها بود.

پاپ در سخنرانی خود در یکی از دانشگاه‌های آلمان، آنچه را كه وی تفاوت‌های اساسی بین اسلام و مسیحیت نامید، این‌گونه توصیف نمود: با آن که مسیحیت بر مبنای برهان است، اسلام برهان‌گریز است و با آن که مسیحیت معتقد به وجود منطق در اعمال خداوندی است، مسلمانان وجود چنین منطقی در رفتارهای خدا را انکار می‌کنند.

بنده به عنوان یک یهودی سکولار، تمایلی به ورود به این نزاع ندارم. با این حال به عنوان یک اسرائیلی درگیر در نبرد تمدن‌ها نمی‌توانم این مسأله را نادیده بگیرم.

در راستای اثبات وجود نداشتن برهان در اسلام، پاپ ادعا می‌کند که محمد(ص) به پیروان خود دستور داد که دین را با استفاده از شمشیرشان گسترش دهند. بنا بر گفته پاپ، این غیرمنطقی است، چراکه ایمان، زاده روح است، نه جسم؛ بنابراين، چگونه می‌توان با شمشیر به روح نفوذ کرد؟

پاپ در اثبات فرمایش خود ـ در میان همه انسان‌های موجود ـ از قول یک پادشاه بیزانسی متعلق به کلیسای شرقی نقل قول می‌کند. در پایان قرن 14 میلادی، پادشاه «مانوئل دوم»، نزاعی را بین خود و یکی از عالمان مسلمان ایرانی (بدون آوردن نام) نقل می‌كند. مانوئل ادعا می‌کند که در بطن بحث، چنین منطقی را علیه دشمن خود استفاده کرده است:

به من نشان بده که محمد چه چیز جدیدی آورده است و در آنچه آورده، می‌توان چیزهای صرفا شیطانی و غیرانسانی یافت، مانند فرمان او برای گسترش ایمان با استفاده از شمشیر.

این سخنان سه پرسش را در ذهن برمی‌انگیزد:
1. چرا پادشاه این سخنان را گفته است؟
۲. آیا این سخنان منطقی هستند؟
3. چرا پاپ فعلی آنها را نقل می‌کند؟

1. هنگامی که مانوئل دوم این سخنان را بیان کرد، امپراتوری وی در حال فروپاشی بود. وی قدرت را در سال 1391 در دست گرفت؛ یعنی هنگامی که تنها چند استان از امپراتوری باقی مانده بود و تازه این مناطق نیز، تحت تهدید دايمی ترک‌ها بودند.

در این زمان، ترک‌ها به کناره‌های رود «دانوب» رسیده و آنان بلغارستان و شمال یونان را فتح کرده بودند و در دو نوبت نیز لشکر فرستاده شده از سوي پادشاهان شرقی را شکست داده بودند. در 29 می 1453، تنها چند سال پس از مرگ مانوئل، مرکز امپراتوری وی؛ یعنی استانبول به دست ترک‌ها افتاد و این پایانی بر یک امپراتوری هزار ساله بود.

مانوئل در طول پادشاهی خود، تلاش‌های بسیاری براي جلب حمایت اروپايیان انجام داد. وی تلاش بر اتحاد دوباره کلیسا داشت. شکی نيست که وی این مطالب را براي تحریک و تشویق کشورهای مسیحی در جهت نبرد با ترک‌ها نوشت تا بتواند آنان را برای آغاز دور جدیدی از جنگ‌های صلیبی متقاعد سازد؛ این کار جز به کارگیری دین در راه سیاست، معنای دیگری نداشت.

۲. آیا سخنان مانوئل منطقی است؟ پاپ خود نیز در این باره رویکرد محتاطانه‌ای در پیش گرفت، چرا که وی نمی‌تواند آنچه آشكارا نوشته شده را انکار کند؛ بنابراین، او اعتراف کرد که قرآن آشكارا استفاده از اجبار برای گسترش ایمان را ممنوع کرده است. وی آیه 256 سوره دوم قرآن را نقل می‌کند: در دین هیچ اجباری نيست (لا اکراه فی الدین).

چطور کسی می‌تواند این گفته صریح را در نظر نگیرد؟ پاپ ادعا می‌کند که این آیه، متعلق به زمانی است که پیامبر در آغاز رسالت خود قرار داشته و ضعیف و بدون پشتیبان بوده است، اما وی بعدها دستور به استفاده از شمشیر در گسترش ایمان داده است. این فرمان در قرآن وجود ندارد. درست است که محمد(ص) فرمان به استفاده از شمشیر علیه قبیله‌های دشمن داده است، اما به نظر می‌رسد که این امر، بیشتر فرمان سیاسی بوده تا مذهبی.

پاپ ادعا می‌کند که رفتار اسلام با دیگر ادیان را می‌توان در رفتار حاکمان اسلامی با دیگر ادیان در حکومت هزار ساله‌شان جویا شد و دید که آیا آنان هنگامی که قدرت را در دست داشته‌اند، از شمشیر برای گسترش ایمان استفاده نکرده‌اند؟
خوب، واقعا استفاده نکرده‌اند!

قرن‌ها، مسلمانان بر یونان حکومت راندند. آیا یونانیان مسلمان شدند؟ آیا کسی تلاش برای مسلمان کردن آنان كرد؟ بالعکس، یونانیان مسیحی بالاترین درجات را در نظام حکومتی عثمانی دارا بودند. بلغارها، صربها، رومانی‌ها، مجارستانی‌ها و دیگر ملل اروپایی تحت سیطره پادشاهان عثمانی زیسته‌اند و در عین حال، مسیحی باقی مانده‌اند. هیچ کس آنان را مجبور به مسلمان شدن نکرد و همه آنان مسیحی ماندند.

درست، آلبانیایی‌ها مسلمان شدند و همچنین بوسنیایی‌ها، اما هیچ کس نگفته است که آنان تحت اجبار چنین کاری را انجام دادند. آنان به دلیل رفتار شایسته حکومت اسلامی با دیگر ادیان به آن علاقه‌مند شده و به اسلام گرويدند.

در سال 1099، جنگجویان مسیحی، بیت‌المقدس را به چنگ آورده و مسلمان و یهودی را با هم و با نام «مسیح مهربان»، قتل‌عام کردند. در آن زمان، پس از 400 سال سیطره مسلمانان بر فلسطین، هنوز مسیحیان در این کشور اکثریت را در اختیار داشتند. در این مدت طولانی، هیچ تلاشی برای تحمیل اسلام به آنان انجام نشد. تنها پس از رانده شدن جنگجویان صلیبی از فلسطین بود که بيشتر ساکنان این منطقه مسلمان شدند و زمان عربی را تکلم کردند ـ و البته همین‌ها، پایه‌گذاران اولیه فلسطین امروزی بودند.

تا امروز هیچ مدرکی دال بر تلاش مسلمانان بر تحمیل اسلام به یهودیان وجود نداشته است و تا آنجایی که ما می‌دانیم، در زمان حکومت مسلمانان بر اسپانیا، یهودیان از چنان آزادی برخوردار بودند که نمونه آن را کمتر در تاریخ دیده‌ایم. در اسپانیای اسلامی، یهودیان وزیر، شاعر و عالم بودند. در این زمان، عالمان مسلمان و مسیحی و یهودی با یکدیگر به ترجمه متونی فلسفی و علمی یونانی می‌پردازند. حال اگر محمد(ص) دستور به گسترش ایمان با استفاده از شمشیر داده، چگونه چنین چیزی ممکن است؟

آنچه پس از این رخ داد، حتی از این نیز جالب‌تر است. پس از آن که کاتولیک‌ها دوباره اسپانیا را از مسلمانان پس گرفتند، فضایی آمیخته با خفقان و وحشت مذهبی ایجاد کردند. مسلمانان و یهودیان انتخاب زیادی نداشتند: مسیحی شوند، قتل‌عام شوند و یا آن سرزمین را ترک کنند. پس هزاران یهودی که حاضر به کنار گذاردن ایمانشان نشدند به کجا گریختند؟ تقریبا همه آنان در سرزمین‌های اسلامی با آغوشی باز پذیرفته شدند. یهودیان سفاردی (اسپانیایی) در جهان اسلام پراکنده شدند؛ از مراکش تا عراق و از بلغارستان تا سودان و جالب آن که آنان در هیچ نقطه‌ای از سرزمین‌های اسلامی آزار و اذیت نشدند. چرا؟ چون در اسلام جایگاه خاصی برای اهل کتاب در نظر گرفته شده است. آنان مجبور به پرداخت مالیات هستند، اما در عوض از خدمت نظامی معافند. این مسأله به مذاق بسیاری از یهودیان سازگار بوده است!

هر یهودی صادقی که به تاریخ یهودیان آگاهی دارد، باید به دلیل حمایت و پشتیبانی مسلمانان از یهودیان در پنجاه نسل، از آنان سپاسگزار باشد. این در حالی است که دنیای مسیحیت، سال‌های سال با استفاده از شمشیر، سعی در تغییر ایمان یهودیان داشته است.
داستان گسترش ایمان با استفاده از شمشیر، داستانی غیرواقعی است؛ یکی از صدها افسانه‌ای که در جنگ‌های متعدد بین مسلمانان و مسیحیان ساخته شده است. من گمان می‌کنم که پاپ آلمانی، شدیدا به این داستان‌ها اعتقاد دارد. این بدین معنی است که رهبر جهان کاتولیک، به خود زحمت مطالعه تاریخ دیگر ادیان را نیز نداده است.

3. پس دلیل نقل این سخنان چه بوده است و چرا الان؟ در نظر نگرفتن ارتباط بین سخنان پاپ و جنگ‌های بوش علیه مسلمانان، ممکن نیست. برای بوش، این اقدامات تلاشی براي توجیه تسلط آنان بر جهان نفتی است. در طول تاریخ، این نخستین بار نیست که یک ریسمان مذهبی در جهت منافع اقتصادی مورد استفاده قرار می‌گیرد و نخستین بار نیست که جاه‌طلبی‌های یک دزد، جنگ مقدس نام می‌گیرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
سخن نور

او پیشوای کسی است که راه پرهیزگاری پوید و (موجب) بینش کسی است که هدایت یابد ، چراغی است که پرتو آن دمید .

حضرت علی(ع)

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
یا ابا صالح ادرکنی

جهان با همه طول و عرض و وسعت وابسته به مهدی(عج) است . آن وجود گرامی لنگرگاه هستی است . او وعده خداست و ان الله لا یخلف المیعاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
سخن نور

دین خدا را نیک بفهمید ، چون فهم دقیق دین ، کلید بینش است و عبادت کامل و سبب نیل به مدارج بلند و رتبه های والا در دین و دنیا .

امام کاظم(ع) – البحار17/208

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
پیام شهیدان

مادرم این چه سری است که تیر این دشمنان بعثی راهنمایی می شود به طرف با ایمان ترین بچه ها ؟!!!

شهید احمد عجمی

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
حدیث ولایت
نماز تسلی بخش و آرامشگر دلهای مضطرب و خسته و به ستوه آمده و مایه صفای باطن و روشنی روان است .

مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
نامه ای به امام زمان(عج)

قلم شد مشت جوهر آب دیده

به روی سینه هجران کشیده

نوشتم نامه ای با آه وزاری

برای دلبر زیبا نگاری

بنام آنکه مهرت در دلم ریخت

همه عشق تو را با جان در آویخت

سلام ای دلبرم ای نازنیم

سلام ای تاج سر ای مه جبینم

سلام ای سرو قد ای گلعذارم

خبر خواهی اگر از حال زارم

فراقی نیست جز درد جدائی

کجائی ای گل نازم کجائی

نه پنهانی که پیدایت نمایم

نه پیدائی تماشایت نمایم

همه سوزم همه سوزم همه سوز

به عشقت ای جهان عالم افروز

دلم دکان عشق و احتیاج است

بیا ای مشتری جان حراج است

بهایش را بده نیمه نگاهی

غلط کردم خطا گفتم ببخشا

جسورانه نمودم نامه انشا

فرستنده ز شهر ظلم وباطل

ز شهر آینه از کشور دل

خیابان جنون بازار غربت

کنار سوز نبش دار غربت

ولی گیرنده در صحرای غیبت

میان عشق و گلهای محبت

رسد نامه به دست شاه و مولا

عزیز فاطمه مهدی زهرا(س)

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
پیام شهیدان
جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان :

همه عزیزان ما که به شهادت رسیده اند  برای حفظ اسلام عزیز بوده است .

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
شهادت
هر شهیدی برای خود یک نمونه و یک الگو و یک تاریخ ساخته است .

شهید حاج محمد ابراهیم همت

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
ناگفته هایی از جنگ

مادرم گفت : ترا به خدا به طرف ایرانی ها تیراندازی نکن . ایرانی ها شیعه هستند و رهبر آنها آقایم خمینی است . او ابن رسول الله(ص) است . او فرزند فاطمه زهرا(س) است و من از روی رسول خدا(ص) و حضرت فاطمه(س) خجالت می کشم . به جبهه برو اما به ایرانی ها شلیک نکن و اگر توانستی فرار کن .

 

... اگر شهید شدم و جنازه ام پیدا نشد که هیچ و اگر شهید شدم و جنازه ام پیدا شد مرا در بهشت آباد اهواز دفن کنید .

 

هنگام تشییع دست راستم را از تابوت بیرون بگذارید و روی سنگ قبرم بنویسید : انا قریب یا ابا عبدالله ...

 

صبح روز بعد جنازه عبدالجلیل زیر تپه 175 افتاده بود و دسترسی به آن غیرممکن بود .

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین 
      
امام شناسی

ما چقدر اماممون رو میشناسیم؟

اگر علی ۲۳سال خانه نشین شد امام زمان هزار ساله که خانه نشینه...

ما حدیث داریم که اگر چهل مومن برای یک امری دعا کنند 

محاله که اون حاجت اجابت نشه!!!

ماچقدر برای امام زمانمون دعا میکنیم؟

چقدر به فکرش هستیم؟؟؟

روزی چقدر امام رو یاد میکنیم؟

تا بحال شده از ته قلب برا ظهورش دعا کنیم؟؟؟

فردای قیامت چه جوری میخوایم جواب مادرش رو بدیم ؟

بشینیم و به اینها فکر کنیم

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط خادم الحسین